X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1390

حرف های حرف گوش کن!

حرف ها، بی اجازه در را باز می کنند و می آیند می نشینند روی میز و هی اصرار می کنند که نوشته شوند. هی محلشان نمی گذارم بلکه بروند یک بیکار دیگر را پیدا کنند. اما باز هی اصرار می کنند و هی خودشان را لوس می کنند و بعضی هایشان هم چشمک می زنند! وقتی بی محلی جواب نمی دهد التماس جایش را می گیرد و سعی می کنم متقاعدشان کنم که به خدا من چیزی ندارم بنویسم. در نداری مطلق به سر می برم. شاید هم در سبکی مطلق. شاید در خوشی مطلق. شاید در سکوت مطلق.شاید در غم مطلق و یا بی تابی مطلق. هر چه هست مطلق است و من واژه ای برای توصیفش پیدا نمی کنم. من فقط یک حبابم که فوت شده از بین حباب های دیگر و چند لحظه اوج گرفته و خودش هم نمی داند حالا که ترکیده، به عدم مطلق پیوسته یا به هستی مطلق...


هنوز دارم با حرف ها، حرف می زنم و امیدوارم قانع شوند که می بینم یکی یکی سرشان را پایین می اندازند و از اتاق بیرون می روند.


خوشم آمد. حرف های حرف گوش کنی بودند!