X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391

تو و سیب و سکوت...

پیشنهاد می کنم یک بار وقتی تنها هستید یک سیب بزرگ و سفت بردارید و در سکوت کامل به گاز زدن سیب مشغول شوید. لطفاً جرزنی نکنید! و از هیچ وسیله ای که باعث شود راحت تر سیب را بخورید مثل چاقو یا پیش دستی استفاده نکنید و بگذارید موقع گاز زدن آب سیب بریزد روی چانه و احیاناً لباستان! نترسید! هیچ آدمی کنارتان نیست که خجالت بکشید. تازه کار بدی نمی کنید که! می خواهید یک سیب را با تمام وجود حس کنید. و این خیلی هم خوب است.

صدای گاز زدن سیب یکی از خوشایندترین صداهاست که باعث می شود بعد از هربار گاز زدن ناخوداگاه خنده تان هم بگیرد.

به این می گویند یک مهمانی سه نفره با حضور تو و سیب و سکوت...

امتحان کنید :)

چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391

سرخوشانه

خیلی وقتا نمی فهمم چرا ناراحتم یا چرا خوشحالم.

به همون اندازه که ناراحتی بی دلیل آدمو کلافه می کنه، خوشحالی بی دلیل آدمو شارژ می کنه!

یعنی همینجوری الکی واسه خودت خوشحالی. راه رفتن معمولیت هم شبیه رقصیدنه. حرف زدن معمولیت هم شبیه آواز خوندنه. و از همه مهم تر سر هر موضوع کوچیکی همچین قهقهه میزنی که یه لحظه خودت هم تعجب می کنی که واقعا اینقدر خنده داشت؟ در واقع اون موضوع بهانه بوده و تو می خندی چون خوشحالی و آرامش داری. من حال این روزامو دوست دارم. چون هیچی رو جدی نمی گیرم. هیچ اتفاق یا حرفی روم تاثیر عمیق نمیذاره و درگیرم نمی کنه. همش احساس می کنم رو هوا راه میرم. یعنی سبکم! 

هیچی دیگه هدفی نداشتم جز اینکه بهتون پُز بدم 

و در ضمن آرزو کنم که شما هم مث من این حال خوب رو تجربه کنین. که خوشحالیتون وابسته به چیزی یا کسی نباشه 


یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391

نگاه

به احترام یک نگاه ایستادم

نگاهی که رو به من نبود اما گرم بود

گرم ِ گرم

و حالا چرخید

-نگاه را می گویم-

سرد شد

سرد ِ سرد

...

نشستم