راه


تو کجایی در گستره ی بی مرز این جهان....تو کجایی؟

-من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام: کنار تو.

تو کجایی در گستره ی ناپاک این جهان...تو کجایی؟

-من در پاک ترین مُقام این جهان ایستاده ام:

برسبزه شور این رود بزرگ که می سراید برای تو.

(احمد شاملو)


((نمی دونم این خط تیره ها نشونه ی اینه که این شعر یه جور مکالمه ی دو نفره ست یا نه! اما من اینجوری بیشتر دوسش دارم چون مفهومش قشنگ تر میشه)) 




تسلیم


باید اِستاد و فرود آمد

بر آستان دری که کوبه ندارد

چرا که اگر به گاه آمده باشی، دربان به انتظار توست

و اگر بی گاه،

به در کوفتنت پاسخی نمی آید


(احمد شاملو)   



رقص


دو شبح در ظلمات
  تا مرزهای خستگی رقصیده‌اند.

 

ــ ما رقصیده‌ایم
  ما تا مرزهای خستگی رقصیده‌ایم.

 

ــ دو شبح در ظلمات
  در رقصی جادویی، خستگی‌ها را بازنموده‌اند.

 

ــ ما رقصیده‌ایم
  ما خستگی‌ها را بازنموده‌ایم.

(احمد شاملو)


همهمه


صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم
(سهراب سپهری)







تبعید


عمری پی آرایش خورشید شدیم
آمد ظلمات عصر و نومید شدیم‌
دشوارترین‌ شکنجه‌ این‌ بود که‌ ما
یک‌ یک‌ به‌ درون خویش‌ تبعید شدیم
(شفیعی کدکنی)




زندگی

می خوام یه کاری بکنم!

از این به بعد از هر تصویری خوشم بیاد سعی می کنم شعر متناسب باهاشو پیدا کنم و بذارم تو وبلاگ. اینجوری دیگه خودمو مجبور نمی کنم برای آپ کردن چرند و پرند بنویسم! 


اولین تصویر:           زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است...