X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388

چه دختری!

سلام علیکم 
کدبانو شب نویس وارد می شود! 
حالا قضیه این کدبانو چیه عرض می کنم. 

چند ماه پیش در حالیکه در خواب ناز به سر می بردم صدای دو تا خانم غریبه رو شنیدم که دارن با مامانم حرف می زنن. از اونجایی که گوشای من چند لحظه دیرتر از خودم از خواب بیدار میشه درست نمی شنیدم چی دارن میگن. کم کم که صداها واضح تر شد دیدم مامانم داره میگه دختر من لیسانس شیمی داره. این روزا هم میره کلاس ورزش ( اون روزا میرفتم! ) و کلاس موسیقی و اینا. خونه داری هم که اصلا بلد نیست!!! .... مامانم همچنان داشت ادامه میداد ولی من از این ور تو اتاقم داشتم از خنده منفجر می شدم! الهی قربون مامانم برم که اینقدر فروتنه نمی خواد از دخترش تعریف کنه! البته این حرف مامانم دو تا دلیل داشت :

اولین و مهمترین دلیلش این بود که می خواست رسما خواستگار رو بپرونه چون ما فعلا همین خواهر بزرگه رو بفرستیم خونه ی بخت هنر کردیم! چون اون روزا تو گیر و دار عقد خواهرم بودیم مامانم اصلا نمی خواست به چیز دیگه ای فکر کنه. 
دلیل دومش این بود که مثلا می خواست صادق باشه. آخه از نظر مامانم من واقعا خونه داری بلد نبودم. خوب حق هم داشت وقتی من دست به سیاه و سفید نمی زنم بایدم همین فکرو کنه. هر وقت بهم می گفت تو شوهر کنی می خوای چیکار کنی می گفتم من همه کار بلدم غصه نخور!  

اما از بعد اون قضیه خواستگار که به کمک یه همسایه محترم پروندیمش من رگ غیرتم قلنبه شد و لازم دیدم به مامانم یه چیزایی رو ثابت کنم! خلاصه هر از چندی جوری خونه داری کردم که مامان به خونه داریم نمره ی 20 داد! یه غذاهایی درست می کردم که همشون با چشای گرد غذا می خوردن و می گفتن تو اینا رو از کجا یاد گرفتیییییییییی؟

حالا این روزا من دیگه واقعا شدم کدبانوی خونه! چون مامان و خواهر که به خاطر خریدای عروسی فقط برای شام و ناهار خونه هستن و تنها کسی که فرصت داره به کارای خونه برسه من هستم. 

این هم کارای امروز: ( البته از گرد گیری و لباس شستن دیگه نمی شد عکس بگیرم! )    

خیلی به خیارا نگاه نکنین. یه کم چپل چلاقن بیچاره ها!!

 

 

 

کاهو شستن از همه سخت تره چون باید دونه دونه برگا رو بشوری. بابا هم که نامردی نکرده بود و اندازه ی یه مهمونی 100 نفره کاهو خریده بود! جدی میگما! این که شما می بینین فقط نصف کاهو هاست. نصف بیشترش تو یه آبکش دیگه ست که به دلیل ظاهر شلم شورباش ازش عکس نگرفتم! 


 

می خواستم از ناهار هم عکس بگیرم که قبل از این که برسم سر میز کلا تباه شده بود!  

ولی به سالاد هنوز حمله نشده بود!

 

  

 

از خانم ها کتایون ، ماه پیشونی و دخترخاله جان هم دعوت می شود یه سالاد فصل ، درست و تزئین کنن و عکسش رو بذارن تا ما هم ببینیم و بسی کیفور شویم و چیز یاد بگیریم! و از بقیه ی دوستاتون هم دعوت کنین که بازی رو ادامه بدن.  

راستی آقایون خونه دار هم می تونن بازی کنن

یکشنبه 19 مهر‌ماه سال 1388

جیگر شیطون و شیکموی من!

 

 

اینقدر وول زدی که عکست تار شد 


 

راستی خوشحالم که از بلاگفا راحت شدم ! فقط بی زحمت بگین که قالب وبلاگم سالمه یا نه؟ عکس بالای وبلاگ رو می بینین؟

شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388

سلام

  برای امتحان! 

 

این پست حذف میشود 


 

نه! به دستور دخترخاله حذف نمی شوذ