X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1389

پسرک کبریت فروش!

چند سالی هست پسرک رو می بینم که کنار پیاده رو فیلم میفروشه. انگار خجالتی هم بود چون یا سرش زیر بود یا درس می خوند و مشق می نوشت. امسال تابستون اولین باره که می بینم پسرک فیلماشو دستش می گیره و با دقت به عکس رو جلدشون نگاه می کنه. به همون دقتی که درساشو می خوند و مشقاشو می نوشت. کم کم سرش اومد بالا.  اول فقط از نگاه های معمولی به عابرین شروع شد. بعد وقتی شرایط مناسب بود و خیابون خلوت ، صدای یه سوت ضعیف هم میشنیدم. و حالا  که پیشرفت کرده و متلک گفتن رو هم یاد گرفته. اول با "خوشگله" شروع شد و خیلی زود به جایی رسید که دیگه باید به جای نوشتنش "سه نقطه " بذارم!  و البته خیلی وقتا هم اصلا نمی فهمم چی میگه! ( یادش بخیر! قبلنا گوشامون چقدر تیز بود! از ده متری هم به وضوح آروم ترین متلک ها رو میشنیدیم و با بچه ها به جلف ترین حالت ممکن هرهر و کرکر می خندیدیم! )  

کاملا شاهد تغییراتش بودم و هستم. مطمئنم تا چند وقت دیگه ترجیح میدم از اون طرف خیابون رد بشم! 

... 

آدما زود بزرگ میشن!