X
تبلیغات
رایتل
شنبه 10 مهر‌ماه سال 1389

«دلم می خواد»

دلم 10 جفت کفش آل استار می خواد هرکدومش یه رنگ. که بعد برم واسه هر رنگ یه شال همون رنگی هم بخرم! 

دلم یه ماه ، تنهایی می خواد. تنهای تنهای تنها. که ترجیحا" این تنهایی تو یه جای خاص هم باشه. حالا کوه و جنگل و دریا نمیخوام. چون نمی خوام آرزوم محال باشه! (اه! باز این آقای مهندس داره حسابشو چک می کنه با تلفنبانک! هربار هم میذاره رو پخش تلفنو! خانوم تلفن گویا هم هی هوار میزنه. من الان کلا" تمرکزم پرید! صبر کنید تموم شه بقیه شو می نویسم! ... خوب تموم شد!) آره می گفتم. همین که تو یه محله ی آروم باشم که فقط صدای جیک جیک گنجشکا بیاد کافیه.  

البته یه جور دیگه هم میشه. گاهی اینقددددددددددددر از نظر ذهنی داغون میشم که دلم می خواد یه ماه برم تو کما! و از دنیا و تمام موجوداتش راحت شم. بعد که استراحت کردم دوباره زنده شم و برگردم به زندگی زیبام! آخ اگه میشد چی میشد. 

دلم می خواد یه مدت مثلا همون یه ماه! هیچ کس ازم هیچ سوالی نپرسه. مثلا نپرسه حالت چطوره؟! نپرسه چرا فلان جا نمیای؟ نپرسه چرا می خوای بری بهمان جا؟ نپرسه چه خبر از بیسار؟ نپرسه الان چه حسی داری؟ نپرسه حالا می خوای چیکار کنی؟ نپرسه چرا اینقدر بداخلاقی؟ و........ و همینطور تو این مدت هیچ کس هیچی ازم نخواد. درواقع منو کاملا" غایب فرض کنن. به قول یه دوستی بریم تو غیبت صغیر!

دیگه دیگه... آخ آخ آخ. دلم خیابونگردی شبونه می خواد. اگه پیاده باشه چه بهتر. اما اگه با ماشین باشه ترجیحا" پنج شیش تا همراه خل وضع هم داشته باشم که آهنگ های ترکوندنی بذاریم و هی جیغ بزنیم و تو همون یه ذره جای تو ماشین سعی کنیم برقصیم! تا همین یکی دوسال پیش این جزو یکی از بهترین تفریحاتموم بود. اه اه! خیلی خز بودیما! ولی خدایی خوش میگذشت. درهرصورت اون موقع همشون مجرد بودن ولی الان دیگه همشون ازدواج کردن و دستشون از دنیا کوتاه شد!!!  

دلم خیلی چیزای دیگه هم می خواد. ولی چون شدنی نیست خودمو سبک نمی کنم!  

در مورد این وبلاگ هم دلم می خواد یه فرجی بشه که من مثل اون اولا بتونم شب ها بنویسم. یعنی نصف شبا! یعنی واقعا شب نویس شم. مرده شور کار و حقوق و شب خوابیدن رو ببره...  

پ.ن: پیش به سوی وبلاگ خونی. دارم میام پیشتون. بسه هرچی از دستم راحت بودین!